... آن روز که خون ارزان بر خاک نمیریزد
آن روز که جان جان جان با قهقهه میخوانی
آن روز که ما بُردیم! بزمست به برزنها
میچرخی و پاکوبان، غرقِ بوسه بارانی
آن روز که نزدیک است آن روز که یادش خوش
آغوش پس از آغوش، ریسههای طولانی
آن روز ولی از ما یادی به میان آور
رفتیم غریبانه، بیصدا و پنهانی
یک جرعه بنوش آن روز با خنده بنوش آن روز
یاد مردگانی که زندهاند و میدانی
برچسب: نویسنده: مهدی شریعتی تاريخ: شنبه 5 بهمن 1398 ساعت: 16:46